تفاوت یک پیامبر با یک شاعر این است که پیامبر انچه را که می اموزد می زید
شاعر چنین نمی کند می تواند اشعاری عالی درباره عشق بنویسد
.............. و در همان زمان زندگی خود را بی عشق ادامه دهد
اگر کسی بپذیرد که عاشق نباشد سرانجام به کسی تبدیل می شود که عاشق شدنش
نا ممکن است هنر تلاش برای تجربه چیزی است که نوع بشر دوست دارد در تمام
ادوار زیبایی را دوست داشته ایم نه فقط هر انچه زیباست خوب است که هر انچه
خوب است زیباست..............
(از خاطرات ماری )
چون عشق اشارت فرماید قدم براه نهید گر چه دشوار است و بی زنهار این طریق
و چون بر شما بال گشاید سر فرود اورید به تسلیم
اگر چه شمشیری نهفته در این بال
جراحت زخمی بر جانت زند
و ان هنگام که با شما سخن گوید یقین کنید کلامش را...............
" من
پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد، آرام، آرام
پري كوچك غمگيني
كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد."
گر اخرین فریب تو ای زندگی نبود................ اینک هزار بار رها کرده بودمت
زان بیشتر که باز مرا سوی خود کشی.................. در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت
هر بار کز تو خواسته ام بر کنم امید............... اغوش گرم خویش برویم گشاده ای
دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست................. اما در این فریب فسونها نهاده ای
در پشت پرده هیچ نداری جز این فریب.................... لیکن هزار خانه بر اندام او کنی
چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت................... او را طلب کنی و مرا رام او کنی
در دام این فریب بسی دیر مانده ام.............. دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش
ای زندگی دریغ! که چون از تو بگسلم........ در اخرین فریب تو جویم پناه خویش
(شعر از نادرپور )
صدایم کردی تا بدانم نمی شنوم
نگاهم کردی تا ببینم که هیچ نمی بینم
و مرا از دنیایم ربودی
تا بخندم.......اگر چه کار من گریستن است
ولی تو...........تو مجبور نیستی بخندی
اگر................می خندی
مرا بگذار تا بگریم..........
اگر من......... می خندم...........
برای این نیست که براستی شادم
هر خنده من
عصیان و انفجار بغض من است
حال تو بخند
بگذار همه در جنب و جوش باشند
انچه من میخواهم
با هیچ گریستن
و از هیچ گریستن است
که همواره انرا داشته ام
دیوارها بلند
دیوارها سیمانی
حصارها تو در تو
اینجا جز صدای کلاغ صدای هیچ پرنده ای نمی اید
دلم برای صدای گنجشک ها تنگ شده
اتاقی کوچک
اتاقی ساکت
اینجا از هیچ روزنه ای نوری نمی تابد
دلم برای پنجره تنگ شده
دلم برای موسیقی تنگ شده
گنجشک ها .پنجره . موسیقی و من دوستان قدیمیم
دلم برای دوستان قدیمی تنگ شده!!!!!!!!
04Jan2003,Kordan
موسسه خیریه توانبخشی معلولین ذهنی تهران مقدم مهمانان محترم را گرامی می دارد
یه جمع دوستانه........یه جمع صمیمی.....چهره های مهربان رو تو لابلای انها زیاد می شد دید
این دومین برنامه گروه صهبا بود ....دومین بار بود که این عزیزان شادی رو به دلها و خنده رو به لبان انان می بخشیدند
جای همه شما ایثارگران دیشب اونجا خالی بود البته تا فردا شب این برنامه ادامه خواهد داشت
به امید دیدار
سيم بريده سازم را
دوباره تعمير مي كنم
با شيوه اي تازه دوباره مي حوانم
سرود قديمي عشق را
با دسته اي بنفشه
باغ را
از خواب زمستاني
بيدار مي كنم
كابوس بلبل را
با بوي گل سرخ
به رويا بدل مي كنم
و
كنار تو مي نشينم
چشمانت تقويم روز هاي گذشته است
روزهاي تلخ
اين روزها را
از نگاه تو چگونه جدا سازم؟
××××××××××××××××××××××××××
مسافر خسته نشست
با كولباري از غم و شادي
خنده و حسرت
شهامت و ترس
گفتم چرا لبريز از تضاد؟
گفت: زندگي ابنست!!!!!!!!!!
امشب شب زانویه است!!!!
سال نو مسیحی بر شما مسیحیان مبارک......
امشب بهانه ای است برای شاد بودن و دور هم جمع شدن.........بنا به عادات و رسومات گذشته ......
خانه تکانی...تهیه لوازم نو....لباس نو ........شیرینی و اجیل............میز شام انچنانی..
ولی در چنین لحظاتی چه خوب است به یاد دخترک کبریت فروش هم باشیم ........
به یاد پیرزنی که به تنهایی منتظر پاپانویل پای شومینه نشسته و بالخره امسال هم موفق نمیشه پاپانویل رو ببینه...
به یاد....................
صدای موزیک...........رقص و.......بوی شراب و..........هیچ کدام باعث نشد که به کبریت فروش و مادر بزرگ تنها و/
فکر نکنم
به امید روزی که خوب ببینیم و بی تفاوت از کنارش نگذریم
30ِDec2002,Tehran